عاشقونه های من و مامانم
....به دنیای قشنگ و کوچیک ما خوش اومدین....
درباره وبلاگ

اینروزها تمام ستاره های آسمان میهمان جشن من هستند زیرا که فرشته ای از آسمان آمده تا طعم خوش آسمانی بودن را به من بچشاند چراکه تولدت نازنین ترین و اهورای ترین ارمغان زندگیمان است.
کوچولوی من بدون از این به بعد یه مامان و بابا داری که جونشونم واست میدن پس باخیال راحت و بسلامت از بهشت بیا تو آغوشمون.
.............
کوچولوی ما عزیز دلم در تاریخ 1390.4.27 به دنیا اومدی و زندگی ما رو شیرین و شیرین تر کردی..قدمت مبارک ..خوش اومدی فرزندم..قول میدم مامان خوبی واست باشم و لیاقتتو داشته باشم..دوست دارم شاینا جونم
........................
اسم من شایناست..به معنای شاه دانه و دختر پادشاه..این عکس خانواده منه..یه خانواده خوشـــــــــبخت و آروم .اونی که سمت چپ منه مامانمه که من همه دنیاشم. سمت راستمم بابامه که همه زندگیشم..
همیشه و همه حال خدا رو واسه داشتن هم شکر و ستایش میکنیم..دوستت داریم خدا جونم..مارو از هم نگیر...آمین

امکانات وب







عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 23:46 ] [ مامی و شانی ]
الان که دارم واست مینویسم خوابی نفسم..دلم میخواد این بار یخورده باهات دردل و دل کنم دختر شیرینم

هر روز که میگذره بزرگ و بزرگ تر میشی و درک و شعورت بالاتر میره..خیلی چیزارو درک میکنی و خیلی وقتا از احساساتت واسم میگی دختر شیرین زبونم..بعضی وقتا میشینیم مثل دوتا دوست باهم دردودل میکنیم و من واست خیلی از رازام رو میگم و تو هم فقط گوش میدی و بعضی جاها همدردی میکنی مثلا وقتی ناراحتم میگی مامان اشکال نداره...وقتی خیلیی خوشحالممم میگی مامان عالیه....وقتی خودت خیلیی احساساتی میشی بغلم میکنی و دستاتو دور گردنم حلقه میکنی و میگی مامان دوستت دارم .......بوووووووس بده مامان

الهی فدات بشم شیرینم این روزا نمیدونم چمه خیلی کم طاقت میشم تو هم ماشالااا انقد شیطون شدی و البته خیلیی بهونه گیر. همش بهونه های رنگارنگ میگیری تو همین هفته سه چهار بار اساسی دعوات کردم تازه خجالت میکشم از گفتنش ولی امروز کتکت زدم!!!! اره منه احمق امروز دست روت بلند کردم دستم بشکنه ایشالااااااااااااااا  یکی زدم  تو صورتت اخه چطور دلم اومد دست روت بلند کنم الان که دارم واست مینویسم از خجالت و ناراحتی دارم آب میشم.از عذاب وجدان دارم خفه میشم..همینکه زدم تو صورتت از خودم بدم اومد و بجات نشستم گریه کردم  تو هم که انگار خداااا رو شکر دردت نیومد وقتی دیدی من دارم بجای تو گریه میکنم همش میگفتی مامان گریه نکن!! باشه عزیزم!!!!! الهیی دردت تو قلبم بخوره چقد تو مهربونی؟چقد دلت پاکه؟ خیلی وقتا بهت حسودیم میشه.دلم میخواد همیشه همینجوری پارک و معصوم بمونی نه اینکه مثل خیلییی از ادمای  دور و برمون فقط تو ظاهر خوب باشی و در باطن بدترینارو واسه دیگران بخوای!!

دلم میخواد همیشه از ته دل بخندی و واسه همههههههههه بهترینارو بخوای..اینجوری خداهم واسه تو بهترینا رو به ارمغان میاره..منم سعی میکنم اینجوری باشم یعنی وقتی میبینم خدا یه فرشته کوچولوی پاک و معصوم رو به من داده باید نهایت سعیمو کنم تا روح و ذهنش با زشتیای این دنیا سیاه والوده نشه..تمام سعیمو میکنم که لیاقتتو  داشته باشم زندگیم.انقد دوستت دارم که اصلا نمیتونم تو کلماتم بهت نشون بدم.قول میدم. قسم میخورم که دیگه دستم روت بلند نشه از خدا میخوام صبرمو زیاد کنه و مثل همیشه هواموونو داشته باشه

بدون که همه هستیه من و بابایی هستی مهربونم

 


دوستت دارم خدا........

[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 2:2 ] [ مامی و شانی ]
الهی دردو بلات بخوره تو سر مامانت دختر نازنینم روزت مبارک عسلم

ایشالا هزار ساله بشی نفسم

 

بدون که همه دنیای من و بابایی هستی

 

 

دوستت داریم یدونمون

برای دختر گلم یه آسمون عـــــــشـــــــــــــــــــــــــــق میارم

برای ناز اون چشاش ســــــــــــخاوتــــــــو هدیه میارم

یک دل پر امید و مهر، ترانــــــــــــه ساز غصه ها

هدیه من به دختـــــــــــــــرم، همون غریـــــــــــب بی ریا

دخترم روزت مبارک

 

[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 2:1 ] [ مامی و شانی ]
مامای فدات بشه دخمل طلام تو این پست میخوام چندتا از شعرایی که میخونی رو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی یادت بمونه چی واسمون میخوندی حنجره طلای مامان


اولیش:

این شعرو عمه کوثر یادت داده یه اهنگ تو گوشیش هست که تو خیلی دوسش داری و همش میخونیش!

ننه ننه ننه ننه یه پسری عاشق منه!!!!!!!!!!!!!!!!! (به جون خودم اینو میخونی!!!))  اسمش اوشنگه(هوشنگه)

همچینم باهاش قرررررررررررررررر میدی که انگار واقعا خبریه خخخخخخخخخ


دومیش:

یه توپ دارم گلگلیه...تقریبا همشو بلدی

سوم:

یروز آقا خرگوشه ..افتاد دنبال موشه ...موشه گفت آخ آخ

الهی فدات بشم جدیدانام برنامه عمو پورنگو نگا میکنی و همش تو خونه میخونی: جــــــــــــفا میکنی خطا میکنی

دودره دودهههههههههه پهلوون پنبه!!


خلاصه اینکه مادر جون خعلیی بلا شدی طلا خانومم

این روزام هر وقت میریم خونه عزیز جون میگی بلقصیم  (عروسی)الوسی داییه!! مام همش واست اهنگای بزن و برقص و شاد میذاریم و باهات حسابی میرقصیم

ایشالا یه ماه دیگه عروسی داییه یکی یدونته که خیلیی دوسش داری و به قول خدت مال منمه(یعنی دایی منه).منم که جدیدا هر روز بازارم واسه خرید ولی فعلا چیزی نگرفتم  قراره ایشالا 12ام بریم تهران شاید اونجا چیزی دیدم و خریدم میخوام واسه عروسی دایی سنگ تموم بذاریم قربونش برم یکی یدونه اجیشه

خلاصه اگه این روزا نتونستم بیامو تند تند آپ کنم به بزرگی خودت ببخشم دختر قشنگم

اینو بدون که تموم دنیامی ..حسابی مواظب خودت باش و خوب رشد کن که همه امید و ارزوی من و بابایی هستی فدات بشممم عشقم


خداجونم...خعلی میخوامت.فدات


[ سه شنبه پنجم شهریور 1392 ] [ 3:29 ] [ مامی و شانی ]
اخه دختر تو چرا انقد شیرینی قربونت؟؟

چقد شیرین زبونی میکنی قربونت؟؟

چقد دلبری میکنی قربونت؟؟

چپ میری راست میای همه دیوونت میشن

این وریا و اونوریا همه خاطرخواهتن!! والا بخدا

انقده ناز داریی که صدتا کامیون پشت سرتم باشه نمیتونه جمعشون کنه!

کاشکی حافظم یاری میکرد و همه شیرین کاریات یادم میموند تا الان واست مینوشتم حیف که این مغز فندوقی من از وقتی تو به دنیا اومدی نخودی شده..

همه دیوونتن ..دایی میگه شاینا هم خواهرمه هم مادرمه هم بابامه!!!!

دایی عمو فردوس (دایی من) میگه شاینا خواهر خودمه(شاینا اولین نوه  پسریه)

عمو ممد میگه شاینا نفسمه

خاله شادی بعضی وقتا دیوونه میشه واست و میگه تورو خدا اینو از جلو چشم ببر الان لهش میکنم

زندایی میگه شاینا عزیز دلمه

عمه جون میگه شاینا دختر منه 

مامان جون : بنظرت چرا من این بشرو انقد دوس دارم

عزیز جون میگه شاینا هم خونمه هم جونمه!!

و..خیلیای دیگه که قربون صدقت میرن

اگه فقط دو روز نبیننت یا ما باید بریم پیششون یا اینکه اونا لشکر کشی میکنن پیشمون

جدیدانم که خواهر شوهر  خاله شادی رو دیوونه کردی(مینا)عاشقته و متقابلا تو هم خیلــــــــــــــــــی دوسش داری هر شب باید بری خونشون حضوریتو بزننی..جوری شده که عمو محسن میگه وقتی باباش از سر کار میاد باید یه پاکت پر ژله و بستنی و خوراکی واست بیاره و همه رو تهدید میکنه که دست به خوراکیا زندگیم(که تو باشی)نزنی

من و بابایی رو که دیگه .........به قول خاله شادی نابودتیم هههه

شیرین زبونی ..ماه آسمونی

مامان دوستت دالم

باباییو دوس دالم

مامانی منمه!(مامانه منه)

آجی نازیه.. بده..اهه.. بشه بدیه!(بچه بدیه)

من شولو زرد (شله زرد)دوس دالم

من خودم بلدم!! اعتماد بنفست تو حلقم مادر

جیش دالم بلیم بیلون!(جیش دارم بریم بیرون)

هنوز دالم(وقتی هنوز جیشش تموم نشده گلاب به روتون)

پله پلش کن(وقتی میخوام واسش تو لیوان شیر بذارم میگه باید پرش کنی)

دونده دونده موخوم(هندونه میخواام)

ابولا بشه بدیه!!اهورا بچه بدی (قربون ابولا)

مامان این شیه(این جمله روزی هزار بار گفته میشه)

مامان لالایی ببیی بوخون(واسم داستان ببیی رو بگو)

نخوم: نمیخوام......ترسم...میترسم....موخوم..میخوام

بابایی خستس ابیده(خوابیده)

بعد از غذا حتما میگی مرسی

قبل از خواب حتما میگی مامان دوست دالم و بخ بخیر(شب بخیر)

صبح که بیدار میشی سلام میکنی جالبش اینه که دستم میدی!!!

به عمه ندا که تو دلش یه نینی داره میگی عمه کووینه(عمه قووینه)که اینم خودش یادت داده به من چه ههه

عاشق اجی نگاری ..دختر عمه ندا..وقتی من میرم سر کار همش پیش اجی هستی و باهاش بازی میکنی

اونم خیلیی چیزارو بهت یاد داده (مرسی اجی) مثلا: دست چپ و راستتو تشخیص میدی و همچنین پاهاتو

3 تا رنگ ابی و قرمز و زرد رو یاد گرفتی..پازل 3 تیکه رو کاملا درست میچینی..انگشتای دستتو میشماری.تا 5 بلدی و ....خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم

دردونم جدیدا خیلیییی بهم وابسته شدی شبا که از خاب بیدار میشی و گریه میکنی فقط میگی مامان بیا بیشم

هر کی دیگه بیاد اصلا بهش اجازه بغل کردنتو نمیدی حتی به بابایی ..همینکه بلت میکنم خیلی اروم میشی و راحت میخوابی.هنوز سرتو میذاری رو سینم قربونت..راستش وقتی اینکارو میکنی خیلییی خوشحال میشم اصلا یه وضی هههه انقد دوس دارم بیدار میشی و منو صدا میکنی که خدا میدونهوواز اینکه  منو به همه ترجیح میدی به خودم میبالم..راستش پز میدم به اینکه فقط من مامامانتم و بس!! خودخوایه ولی چه کنیم دیگه از قدیم گفتن عاشق خودخواهه!

به قول خدت مامان منمه(مامان منه)

  راستی همین امروز دوتا مروارید کوچولوی دیگه تو دهنت دیدم عزیزکم مبارکت باشه...


 خدا جونم میدونی که عاشقتم ......دوست دارم ..خاطرخواتم .....بدجوری ...ناجورررررررررر

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 0:38 ] [ مامی و شانی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>